یادداشتها

ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

چشم انتظار



دلشوره های این روزها به هر آرامشی می ارزد


لحظه های زندگی خواه ناخواه دوراهی های انتخاب است ،


زندگی درختچه ای است از این دو راهی ها که همین طور پیش رفتم و آمدم جلو . برآیندش خواه مثبت و خواه منفی


مفید بوده ام یا مضر . برای خودم زندگی کردم یا برای دیگران


به انتهایی چشم داشتم که خودش ابتدا بود




حالا که رسیده ام به بلندی ، روبرویم تا چشم کار می کند تاریکی است


دیو ها بیدارند و آتش هایشان شب را تاریک تر کرده


سر راه ایستاده اند


راه میانبری نیست




من اینجایم


تک وتنها


بی هیچ همراهی


نمی ترسم


به آسمان خیره می شوم :


- خودت گفتی تنهایت نمی گذارم


بگو، حالا به من بگو


بگو کجایی ...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

به پهنای بی نهایت

مهم نیست زندگی ام چقدر طول بکشد .
چند سال یا چند ثانیه .
واقعیت این است که اصلا دست من نیست . تقدیر جای دیگری رقم می خورد و ما محکومیم به پذیرفتنش.
اما عرض زندگی ام ...
عرض زندگی ام را تا جایی که بتوانم وسیع می کنم . طولانی اش می کنم . انقدر که آخر کار برای از دست رفتن فرصت ها و لحظه ها ، کمتر حسرت بخورم.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

اشتیاق




می نشینم . فکر می کنم . به موضوع ها. به آدمها به حادثه ها به اتفاقات و به خودم . بله خودم . مهمترین موجود در فکرهایم خودم هستم . خود خودم . ولی این بار انگار راه و رسم دیگری باید داشت . چون این «خودم» خیلی متحول شد .
در یکی دو پست پیش گفتم که گیر افتادم توی یک تله ای . که هر چه می روم این دور باطل بر می گرداندم سر جای اول .
حالا می خواهم بگویم آزاد شدم . بالاخره . بعد از تحمل این همه سختی . بالاخره راهم را پیدا کردم .
فهمیدم برای چه اینجایم
برای چه نفس می کشم ،
برای چه زنده ام ،
و برای چه خواهم مرد ...

حالا می خواهم با خیال راحت دور و اطرافم را بشناسم.
شبیه کودکی که از نو متولد شده.
همه چیز برایم جدید است .
به جز اشتیاقی که سالها پیش وقتی درها به رویم باز شده بود تجربه اش کردم
من دارم آماده می شوم ...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

تشکر

خدايا به خاطر تمام چيزهايي که دادي،
ندادي،
...
دادي پس گرفتي،
ندادي بعدا دادي،
ندادي بعدا مي خواي بدي،
دادي بعدا مي خواي پس بگيري،
داده بودي و پس گرفتی
اگه بدي پس مي گيري،
پس گرفتي دادي،
پس گرفتي بعدا مي خواي بدي،
اگه مي دادي پس مي گرفتي،
نداده بودي فکر مي کرديم دادي و پس گرفتي،
خلاصه ...
خداجون سرتو درد نيارم
به خاطر همه اش شکر

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

تسویف

الان چند وقته دارم کارهایی می کنم که نمی خوام . درست مثل اینکه یه نفر دیگه داره به جای من تصمیم می گیره
و من هر شب قبل خواب به کارهایی که انجام دادم فکر می کنم
و به خودم قول می دم که فردا تکرار نشه و فردا دوباره تکرار میشه .
واین داستان ادامه داره . مثل یه سریال . یه سریال تکراری .
و من توی این چرخه گیر افتادم . مثل یه راهروی دایره ای شکل که هرچقدر میرم بر می گردم سر جای اولم .
و من یه جورایی از این وضع حالم داره بهم می خوره .

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

My thinkings

امروز خونه بودم . تعطیل بود . فیلم نگاه می کردم . همینجوری اتوماتیک . پشت سر هم . هیشکی هم نبود بگه مگه تو کار و زندگی نداری ؟ فکر می کردم در مورد زندگی ام . در مورد الانم . در مورد آینده ام . اینکه چه جوری قراره پیش بره . تا اونجایی که یادمه زندگیم همیشه غیر قابل پیش بینی بوده . یه دفعه توی دو سه ماه از این رو به اون رو شده . امیدوارم اگه قراره با همین روال ادامه پیدا کنه حالت خوبش اتفاق بیفته . چون اگه غیر این باشه استرسش منو می کشه . دیگه اینکه فکر می کردم من دیگه اونجوری مثل قدیما جوون نیستم یعنی خیلی از کارها رو دوست ندارم انجام بدم . خلاصه که یه جور میل به ثبات بر ما حاکم است ولی نمی دونم چرا هنوزم دوست دارم ریسک کنم . دوست دارم بچه بازی در بیارم . دوست دارم آزاد باشم . دوست دارم همه بهم توجه کنن و خیلی چیزای دیگه .
دیگه اینکه فکر می کردم مثلا تا مارچ 2011 درسم اینجا تموم بشه و برای دکترا برم یه جای دیگه. اوه خیلی خوب میشه . از اون رویاهای نزدیک به واقعیته که من دوست دارم واقعی اش کنم . میشه یعنی ؟ معلومه که میشه . خوب هر کاری خواستم اراده کردم شد . مگه همین 3 ماه پیش نبود که ورزش شروع کردی . با یه خجالتی رفتی باشگاه ثبت نام . مگه نمی گفتی دوست ندارم همه بهم بگن اوه پسره چقدر چاقه بی ریخته . مگه نمی گفتی سخته نمیشه من نمی تونم . حالا 10 کیلو کم کردی . دیدی حالا شد ؟ دیدی تونستی . هر کاری بخوای میتونی بکنی فقط باید بخوای . حالا من خیلی چیزا می خوام . یعنی میتونم ؟ نمی دونم دیگه دارم این خواستن رو روش کار می کنم . ببینم میتونم به توانستنش برسم . دیگه همین دیگه . فکرای من بود امروز . خیلی چیزای دیگه هم بود ولی نوشتنش سخته پیچیده است سر درد میاره .


ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

WTF

In kheili namardye ke man internet nadaram
va bayad biam cofee nete sakhtemoon
va bayad inja finglish type konam chon second languagesh malayiye
shit
aslan midooni chye
man halam az in malezi beham mikhore
hala to begoo chera ta man halit konam daghighan
:D

فهرست وبلاگ من